بدلیل مسائل امنیتی پست حذف شد...
****************************************************************
**********************
******************************
**************************
*******************************
**********************
**********************************
*******************************
*********
****************
**************************
**************
****************************
*************************
**********************************
************************************
**********************************
*********************************
******************************
.
.
.
******************
*******************
پایین نوشت: ***************************************************
پایین نوشت2: خیلی سخته...
پایین نوشت3: **************************************************
پایین نوشت4: دارم یه دوره از سخت ترین روزای زندگیمو میگذرونم...
پایین نوشت5: خدا واسه کسی نیاره...

روز های دور از خانه...
دوستان و آشنایان از احوال ما جویا می شوند و همه یک سخن می گویند:
"تو هنوز آنجا هستی؟"
اما ایشان از درد دل اینجانب بی خبرند...
همه در خوشی و تابستانه ها غرق شده و من در این کنج خانه!!!
تفریحمان شده پرداختن به بازی مهیج PES 2006 با دو دسته(!) که اهالی کهن گویند این بازی سرگرمی محبوب شاهزادگان غرب در سالهای دور بوده است! بسی لذت میبریم از سوراخ شدن بصورت 6 تاییاش! گاهی هم با برگزیدن تیم قدرتمند برزیل موفق به کنار زدن تیم هایی چون ایرلند شمالی یا اسکاتلند می شویم. آی کیف میدهد!
اضافی نوشت:در آن زمانها زیدان در رئال توپ میزد و Ze Roberto هم عضوی از تیم ملی برزیل بود!
با درشکه مان به گشت و گذار میرویم و با دو تکه چوب که در انتها پهن میشوند و توری روی آنها کشیده شده است و یک توپ عجیب به بازی میپردازیم!
درشکه مان را گاز سوز کرده ایم و شب ها پس از گشت و گذار با یک ظرف نوشیدنیِ میوه های استوایی که اقواممان از استوا (!) برایمان فرستاده اند به صف گاز رفته و حالش را میبریم!
ادامه دارد...
این بود روز های دور از خانه نامه(!) اینجانب!
پایین نوشت: احتمالا دومی هم داشته باشه!!!!
پایین نوشت2: فرشته... (فرید جان شرمنده)

تابستون من خلاصه شد...
تابستونم خلاصه شد تو باشگاه
خلاصه شد تو کلاس زبان
خلاصه شد تو کتاب فیزیک کذایی
خلاصه شد تو قرار هامون
خلاصه شد تو اینترنت
خلاصه شد تو چند تا تب تو موزیلا
خلاصه شد تو استرس
خلاصه شد تو نگرانی
خلاصه شد تو دوست داشتن
خلاصه شد تو خواب...
هنوزم خوابم... هم خوبه هم بد! کاشکی میشد 5 ماه بر گردم به عقب... فقط 5 ماه. تابستونم رو قشنگر از این میساختم... خیلی قشنگتر...
پایین نوشت: پدر دوستم فوت کرد. خدا بهش صبر بده. تو این سن واقعا سخته...
پایین نوشت2: فرشته... فرشته ی من...
پایین نوشت3: یه فرصت خوب پیش اومده، دعا کنید موفق بشم...
پایین نوشت4: حتما دانلود کنید. ایران
قطره قطره از وجودم/ذره ذره تار و پودم
جان من فدای خاکت/وطنم بود و نبودم
