همیشه با خودم میگم بهترینشون شلوار جین میپوشه و هیچوقت از لبه ی جدول با دوتا پا راه نمیره. در ضمن اگرم کسی بهش فحش بده هیچوقت بعدش نمیره Ice Tea بخره...
همیشه بهترینشون اونی بوده که لاک ناخونش با لباساش ست بوده و موهاش از زیر شالش
تا دم ...ش آ.و.ی.ز.و.ن.ه!!!!
همیشه بهترینشون اونی خواهد بود که اگر کرایه تاکسی خواست بده و پول خورد نداشت، خب چرا اعصاب خودتو خورد میکنی؟؟؟ خیلی راحت بهش بگو... بگو دیگه نمیخوام باهات باشم! خیلی ساده!
همیشه بهترین اونیه که وقتی داره تایپ میکنه و آب پرتقال Made by Maman میخوره، حواسش به آتیش سوزیه جنگل های نواحی خشک و مرطوب کشور های جنوبِ شمالی آفریقا با فشار زیادِ جنب حاره باشه!
داشتم میگفتم: بلبل چو در خواب بیند پنبه دانه، بر دهن گرفت و زود پرید!
پایین نوشت: نا نای نای نای نا نای نای نای نانای نای! بیاه! نانای نای نای نانای... گل پونه!
یا مثلا صدای پای کبوتر تو لابی هتل!!!!
یا یه چیزی مثل وقتی که میخوای از جلسه امتحان بری بیرون ولی خودکارت جامونده رو میز در حالی که بچه ها دارن نگات میکنن و صدای قیژ و قیژ کتونی and1 میاد!!! میدونی چی میگم دیگه؟
واضحه! یا دیدن یه فیلم رمانتیک و درگیر شدن با سیم برق!
یا... چجوری بگم؟؟!!! یه حس خاص!
حس دلبستگی به دل نبستن... ولی نمیشه!!!!
در کل سخت نگیر که خاطره میشه! این پست رو هم نخونده بگیر که آبروم نره!!!!!
دیر یا زود همه چیز درست میشه و این منم که خودم میشم و بقیه هم از این خودم شدن بدشون نمیاد...
داشتم میگفتم: تو این مورد موفق نمیشم... آخرشم وضعم همین میشه که تا حالا دوبار تجربش کردم...
پایین نوشت: کی گفته من اینا رو نوشتم؟؟؟؟
همیشه تو زندگیم روزای قشنگ داشتم...
بعضی روزا قشنگ بود و بعضی روزا قشنگتر و بعضیا هم خیلی قشنگ تر...
همیشه تو زندگیم روزای بد داشتم...
بعضی روزا بد بود و بعضی روزا بدتر بود و بعضیا هم خیلی بدتر بود...
تفکیک این روزا از وقتی شروع شد که دیگه میتونستم خوب رو از بد تشخیص بدم...
تا جایی که یادمه قشنگترین روز زندگیم تا الان روزی بود که قرار بود بریم کامپیوتری که گفته بودیم شوهرخالم واسم جمع کنه رو ازشون بگیریم...(تهران) دوم دبستان بودم و این اولین کامپیوترم بود... از خوشحالی نمیدونستم چیکار کنم... مسیر کرج تا تهران واسم اندازه طی کردن محیط کره زمین بود...
با این ذوق احمقانه رفتم و رسیدم دم خونشون. زنگ که زدیم دیدیم بعله! خونه نیستن! جان من اگه تو بودی چه حسی بهت دست میداد؟؟!! بعدش رفتیم ۱ ساعت تو پارک قدم زدیم تا بیان! که اون قدم زدن هم دیگه...!!!!!
بالاخره اومدن و Mission Completed...!!!!
اون زمان خوشحالیام در همین حد بود...
روزای بد زیاد نداشتم...
فکر کنم بدترین روز زندگیم اون موقع روزی بود که کارنامه چهارم دبستان رو گرفتم... قبل از امتحاناتمون معلم یه امتحان علوم ازمون گرفت که من 19.50 شدم. خیلی خوشحال بودم. چون معلم گفت تو کارنامه تاثیر میدم... خیلی دوست داشتم از 20 کمتر بگیرم. آخه تا اون موقع تو کارنامه نمره کمتر از بیست نداشتم...اینکه دیدم معلم 20 داده واسم خیلی زور داشت! تا فردای اون روز اعصابم داغون بود!!!! کلاس پنجمم با 20 گذشت و حالا که دوم دبیرستانم حسرت گرفتن 19.5 به بالا تو دلم مونده!!!!!!
الان که با خودم فکر میکنم میبینم از اون 6 حالتی که اول گفتم فقط دو حالتش رو تا حالا داشتم...
خیلی قشنگتر و بد!!!!!
البته روزای بدتری هم تو دو سال گذشته داشتم و هنوزم دارم... ولی الان جاش نیست...
داشتم میگفتم: آخه تو کَه نمیتونی گه بَخوری، گه میخوری گه بَخوری!!!!
( عمق مطلب رو دریافتید؟!؟!؟)
پایین نوشت: روزام = روز هام = روز های من! جون رو هم همینجوری نوشتم که جا واسه اسمایلی تهوع باز باشه!
پایین نوشت2: سجاد 5 هزار تومن منو بده! وگرنه همینجا میگم که همه بفهمن آبروت بره!!!
(یعنی الان فهمیدید؟؟!!!
)
پایین نوشت3: چرا عدد ها انگلیسیه؟؟؟!!!